گرایشی که قدمتی به طول و طویلی وجود بشر دارد و سالیان سال سرکوب شده، به عنوان گرایشی غیر اخلاقی و غیر مذهبی پرداخته شده است.
اما یک دهه اخیر خبرهای زیادی حول و حوش این گرایش مطرح شده از حق تظاهرات گرفته تا ازدواج.
در بسیاری از کشورها تبلیغات مثبتی شده. از فیلمهای مستقل ، مختص موضوع گرفته تا فیلمهایی که قسمتی را به این موضوع اختصاص داده اند. یکی از فیلمهای معروف ،فیلم سینمایی" میلک "است که تماشای آن خالی از لطف نیست.
بر ماست که دیگرگونه به این موضوع بنگریم و این گرایش را که علم ، وجود ژنتیکی آن را ثابت کرده ،آنگونه که هست بپذیریم. به عنوان یک حق، یک گرایش ذاتی نه بیماری نه چیز دیگر .گرایشی که حاصل اختیار نیست پس نمیتوان جرم انگاشت و انکار و سرکوب کرد.
جامعه پیچیده ما از لحاظ فرهنگی و مذهبی شاید اکنون گنجایش پرداختن به این موضوع را نداشته باشد ولی در طولانی مدت چاره ای جز پذیرفتن آن ندارد.یا خود می پذیرد یا مجبور به پذیرش از طریق نهاد های مدنی خواهد شد.
پ ن.
امتناء از نام این گرایش نه برای مترود انگاشتن، بل ایمن نگاه داشتن مطلب بود از تیغ تیز ف ی ..ل ...تر.
![]()
پسرک عاشق کتاب بود و کتابخانه اش پر از کتاب. هیچ چیز براش لذت خواندن یک کتاب خوب به همراه یک فنجان چای نمی شد. وقتی ازتعطیلات آخر هفته می پرسیدی، از یک کتاب خوب می گفت که به هر زحمتی شده و ساعتها گشت و گذار توی نت پیدا کرده.از شاهنامه می گفت به شیرینی نقال های سالخورده، از عمق مطالب.از تاریخ و فلسفه غرب از ادبیات داستانی ایران، روسیه،آمریکای جنوبی. پسرک زاده کتاب بود، زاده شعر و شیفته صحبت.
پسرک یک شب که سر بر بالین گذاشت ، دچار کابوس شد. کتابهایی بودند از صفحاتی خوش آب و رنگ به جنس پول و داشته های پسرک دست نوشته هایی بود از جنس اندیشه،ضریف و پریشان که در مقابل دیدگانش یک به یک رنگ می باختند، هیچ کس دیگر از حرفهای پسرک ذوق زده نمی شد. پسرک خودش را باخته بود. مگرجز کتاب چه چیزی برای ارائه داشت. دیگر از آن چشمان برق زده از سر ذوق خبری نبود.
به داشته هایش فکر می کرد . به کوله باری سنگین که بیشتر و بیشتر سنگینی می کرد.از اندوخته هایی که به چشم دیگران عبث می نمود و خود نیز به شک افتاده بود. صبح که از خواب بیدار شد، کمتر حرف میزد، کدوم خواب ،خوابی در کار نبود. کابوس،خود بیداری بود، خود آدم هایی که با زبان بی زبانی می گفتند" فکر نان باش پسر خربوزه آب است".
پ ن. تقدیم به یک دوست

از عصر مرد سالاری ،عصری که بنا به نظریه تکامل داروین احتمالا انسان همین حیوان ناطق هم نبوده و از قانون بقای طبیعت پیروی می کرده است. از همان عصری که شعور انسانها قادر به فهم تساوی جنسی نبوده و برتری را در قدرت جسمانی میدانسته تا به امروز..
از عصر آفرینش،عصری که زن را از دنده چپ مرد آفریدند و حوا به خاطر ذات وسوسه گرش عامل قهر بر آدمیان شد، تا به امروز...
.......که بنای سرکوب جنسیتی را گذاشتند.
جنسیتی که حاصل جدال کروموزونهای ایکس و ایگرگ است. جدالی که حاصل احتمال است نه انتخاب. چیزی که نتیجه یک انتخاب نیست چگونه می تواند دلیل برتری یا ناکامی شود.
اما همیشه این تبعیض از جانب مردان نبوده و چه بسا انسان هایی از جنس به ظاهر زن بر قانونی مهر تایید گذاشتند، بر ضدیت خویش. قانونی چون لایحه حمایت از خانواده. زن هایی به ظاهر نماینده زنان، ولی در حقیقت بازیچه مردان متحجر و هوسباز. زن و مردانی به ظاهر متمدن که نظریه تکامل داروین و حرکت جوهری ملاصدرا (حرکت از هیولای اولی تا عقل اول )را زیر سوال بردند.
با تمام این تفاسیر امروز 8 مارس روز تقدیر از زن است روزی که زنان کارخانه ای در آمریکا پایه گذار آن شدند و برای حقوق برابر با مردان بر علیه تبعض جنگیدند تا به امروز که در جای جای دنیا این روز نمادی است برای مبارزه زنان.
"
"به كسانی كه وقتی پای مصالح عموم به میان آید از مصالح خصوصی و نظریات شخصی صرف نظر میكنند؛ به كسانی كه در سیاست مملكت اهل سازش نیستند و تا آنجا كه موفق شوند، مرد و مردانه میایستند و یك دندگی به خرج میدهند؛ و به آن كسانی كه در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همهچیز خود میگذرند، این عكس ناقابل اهدا میشود. احمد آباد.
مصدق در محكمه ی نظامی می گوید: «آری تنها گناه من و گناه بزرگ من این است كه صنعت نفت ایران را ملی كردم و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم ترین امپراطوری های جهان را از این مملكت برچیدم...از آنچه برایم پیش آورده اند، هیچ تاسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا حد امكان انجام داده ام. عمر من و شما و هر كس دیگر چند صباحی دیر یا زود به پایان میرسد، ولی آنچه می ماند حیات و سرفرازی یك ملت مظلوم و ستمدیده است.»
به یاد 14 اسفند ماه 1345
هــر روز ِ تشنه ی اندیشه های بزرگش را گرامی میداریم
و هر بزرگ اندیش چون اویی را عزیز !
![]()
نوشته اند که سلطان مسعود غزنوی وقتی با آن جثه عظیم در رودخانه هیرمند افتاد و نزدیک غرق شدن بود و همراهان نجاتش دادند در حالی که بستری است نذر می کند که اگر شفا یابد برای غزوه به هندوستان لشکر بکشد>>
تاریخ پر فراز و نشیب ایران- از هخامنشی های همیشه فاتح تا قاجاریه همیشه مغلوب- پر است از اخبار پیروزی و شکست.
مطالعه صحیح بدون اغماض ادوار تاریخ تنها راه قضاوت ماست. اینکه آیا ما ایرانیان باید عرب ستیز باشیم؟.
بر کسی پوشیده نیست که هجوم اعراب بر ایران ویرانیهای بزرگی به جا گذاشت ولی ما تنها کشوری نبودیم که مورد هجوم قرار گرفتیم و همچنین جرء کشورهایی بودیم که همسایگان خود را مورد هجوم قرار دادیم و ویرانیها به جا گذاشتیم.
سوزاندن شهر آتن توسط خشایار شاه،حمله به گرجستان توسط آقا محمد خان حمله به هندوستان توسط نادر شاه و تاراج آن و ...
آیا حمله آقا محمد خان به گرجستان و درآوردن چشم هزاران بیگناه و تجاوز به زنها باید به پای مردم امروز ایران باشد و گرجی ها باید ایران ستیز باشند.آیا هندیها به خاطر مورد تاراج قرار گرفتن برای نذر سلطان مسعود، باید ایران ستیز باشند؟.
اگر حمله اعراب به ایران و تاراج وطنمان دلیل بر اعراب ستیزی ما باشد پس گرجی ها به خاطر آقا محمد خان و هندیها به خاطر چند باره مورد هجوم و تاراج قرار گرفتن، باید ایران ستیز باشند و همچنین یونانیها.
ژاپنیها و ویتنامی ها باید آمریکا ستیز باشند چینی ها، ژاپن ستیز . یهودیها به خاطر هولوکاست آلمان ستیز و ارمنی ها به خاطر نسل کشی ترک ستیز و....
آیا با این همه تنفر جایی برای آرامش و آسایش انسانها می ماند؟.البته هر نوع جنایتی تقبیح است و باید در حافظها بماند نه برای سرکوفت وعقده و انتقام بلکه برای تضمین از عدم تکرار آن.
حافظه تاریخی ما پر از داستانهای هجوم اعراب است. کسی منکر این نیست ولی آیا 14 قرن از آن نگذشته.ماهایی که دلیل عقب افتادگی خود را از اعراب می دانیم، آیا اعراب هم به اندازه ما در تسلسل بدبختی هستند؟ آیا به فلاکت باری ما زندگی می کنند؟.
آیا این فقط توجیه یک شکست نیست؟ این که انداختن تقصیر بر گردن دیگری. آیا 1400 سال برای جبران یک شکست کافی نیست ؟؟؟؟؟.
از روزی که اولین توپ روسی ،ایرانیان و حاکمان آن را از خواب بیدار کرد و نیشتر تجدد را بر رگ منعقد شده ایرانیان زد روزگاری است که سپری شده.
قاجارها که در وصف مجیز گویان، قبله عالم بودند و قدرت برتر جهان، از خواب خرگوشی بیدار شدند و هزینه های گزافی پرداختن از جمله جدا شدن قسمتهای شمالی کشور.
علت آن واضح نیست که چرا چنین فاصله ای افتاده بود میان شرق و غرب، که حتی خبر از پیشرفت نظامی آنها نداشتند. خبری در دست نیست که سربازان با دیدن شلیک توپها و قدرت نظامی روسها چه عکس العملی داشتند.اما هر چه که بود، جنگ چندین باره نتایج خوبی برای ایران نداشت و این حاکمان کبک صفت سر بر برف برده و احوالات جهان را از نظر دور داشته بودند.
شرایط حال ما کم بی مانند از احوالات آن ایام نیست و اینکه غره شدن به چند موشک و چند کلاشینکف و پیاده نظام در مقابل پیشرفت عظیم نظامی غرب چنان آتشی بر دامن این خاک خواهد زد که آب اقیانوسها هم برای خاموش کردن آن کافی نخواهد بود .طرف صحبتم بر سردمداران نیست که آنها نیک می دانند قدرت غرب را. ولی شما دوستانی که این چنین بر طبل جنگ می کوبید : جنگی دیگر بسی فاجعه بار تر از جنگ آن دوره خواهد بود. که حاصلش فاجعه ای به مراتب بیشتر از عهد نامه گلستان و ترکمنچای و 8 سال جنگ با عراق خواهد بود
باور كنید خیلی وقتها به این حرفم كه مدام تكیه كلامم است،اعتقاد ندارم چون در تعریف عشق شنیدم كه یك نوع حیرانی عجیبی درش نهفته وانسان را به پی خود می كشد.عشق واژه غریبی است كه هر كس از ضن خود یارش شده و عاشق، دست و پا بسته در خدمتش.
ولی با این وجود اگر عشق معمول را پیش فرض قرار دهیم و با عاشق های امروزی و دمدمی مقایسه كنیم من یك عاشقم و همچو ویار زن باردار وقتی نوشته خوبی می بینم هوس نوشتن می كنم و این هم نشانه است از عاشق بودن من، كه عاشق هر جا اثری از معشوق خود یافت درد عشقش نو می شود.
همه این روده درازیها بعد از مدتها ننوشتن معرفی مطلبی زیباست از توكانیستانی (توكای مقدس) به نام درخت من و تقدیم آن به دوست نازنینم ابراهیم كه هر وقت درختی زیبا می بینم به یادش می افتم.
سالها پیش توی اولین روزهای کلاس آموزشی، استاد سوالی از من پرسید:می دونی چرا دایناسورها منقرض شدن؟و بدون اینکه منتظر جواب من باشد گفت: چون نتونستند خودشون را با تغییرات وفق بدهند. بعد از سالها درک کردم که چی می گفت مثل خیلی از چیز هایی که دیر یاد گرفتم.
چه اتفاقی برای رهبر 27 ساله انقلاب لیبی افتاد که به جای در دوش قرار گرفتن در لوله فاضلاب با تحقیر کشته شد . اگر منصفانه قضاوت کنیم در پرونده چهل و اندی سال حکومت سرهنگ فقط اثر بد نیست یا فقط معمر مقصر نیست سالها مردمان لیبی ستودندش. همه اعمالش را خیر یا شر. قصدم طرفداری از یک دیکتاتور نیست و البته سیاه و سفید دیدن هم چاره کار نیست .
شاید جرم رهبر لیبی این بود که تغییرات را حس نکرد و سعی نکرد خودش را تطبیق دهد و برای همین منقرض شد و این سرنوشت همه دایناسورهاست و هیچ کدام آنها مستثنا نیستند.طولی نخواهد کشید که چون فسیلها و سنگ واره ها حتی تاریخ قطعی آنها هم کشف نخواهد شد.

به این فکر می کردم که چطور شد استقلالی شدم. شاید تو جو قرار گرفته بودم . شاید در مقابل اولین پرسشی که شده بود آبی هستم یا قرمز جواب دادم استقلالی .شاید لباس آبی تنم بوده و بقیه، استقلالی خطابم کردن و من پذیرفتم. شاید انتخاب تیم من مصادف بوده با برد استقلال و.....
یادمه برادرم سعید ابتدا تحت تاثیر خواهرم پرسپولیسی شد و بعد از مدتی به خاطر من که الگوش توی فوتبال بودم_ هر دوتامون هم به جایی نرسیدیم-استقلالی شد. خواهر زاده ام مهسا تحت تاثیر مادرش قرمز شد و خواهرش نرگس تحت تاثیر پدرش استقلالی. خیلی بچه بودن و حتا اسم تیمها رو هم درست نمی تونستند ادا کنند . ما برای اینکه ثابت کنیم که زیاد هستیم از همون کودکی اونا رو هم بازی دادیم.نمیدونم ایلیا که الان 10 ماهه است طرفدار چه تیمی میشه.پدر وعموهای استقلالی، یا مادر و عمه های پرسپولیسی .احتمالا به کسی که وابستگی زیادی داشته باشد.
یادمه که از دیدگاه ما هیچ وقت تیم ما بازنده نبود توی بازی اگر می برد، حقش بود و اگر می باخت تقصیر داور و شانس و هزار جور برنامه دیگه بود.
درصد زیادی از اتفاقات زندگی ما را اطرافیان تحت تاثیر قرار دادند.زبان،مذهب،فرهنگ،پوشش و خیلی چیزهای دیگه. نمی دونم از کی به این زبان صحبت می کنیم یا با این مذهب سیر و سلوک می کنیم ولی از وقتی یادمه زبان مادری ما بهترین زبان دنیا بود. بی نقص و شیرین و... کسی به ما یاد نداده بود که زبان فقط یک وسیله ارتباطی است و بس، نه باعث سرفرازی و یا سرکوفت زدن به دیگران. تو بحث ادیان، دین ما بهترین دین بود . از دید ما بقیه راه را اشتباه می رفتند و اگر تو دین خودشون می ماندند جهنمی بودن.
توی قدرت پدرم قوی ترین پدر دنیا بود.هیچ وقت اشتباه نمیکرد تو دعواهای فامیلی همیشه حق با پدر من بود.
حالا هم که بزرگتر شدیم هیچکس تیمش را عوض نکرده.شاید مثل قدیما آتیشی نباشیم ولی هنوز من عاشق رنگ آبی هستم و خواهرم قرمز و هنوز برای هم کری می خونیم.

بخش بزرگی از چالشهایی که باهاش دست و پنجه نرم می کنیم مربوط به گذشته است.حاصل دوران کودکی.یکی از علت های آن عدم مطالعه و یا بد مطالعه کردن است.
موضوعی که اغلب فکر من را مشغول می کند این است که کتاب خوب برای ادوار کودکی و نوجوانی چیست. باید و نبایدهای مطالعه کودکان و نوجوانان چیست.
بازار کتاب پر است از کتابهای بی محتوی که نه تنها –به قول معروفٍ هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد- ارزش یک بار خواندن را ندارند، بلکه مضر هم هستند و باعث بی اشتیاقی در کودک یا نوجوان می شوند.
چاره کار معرفی کتاب خوب و آموزش است و در غیاب اینچنین رسانهایی، این وظیفه به گردن وبلاگ نویسها است .می توانیم کتاب خوب یا وبلاگهایی که در این زمینه فعالیت دارند را معرفی کنیم
وبلاگ روزنگارهای سین برای شین یکی از این وبلاگهاست. اگر در اطرافتون کودکی همسن،بیشتر یا کمتر از خانوم شین دارید این وبلاگ نمونه خوبی است در این زمینه که دیدنش خالی از لطف نیست.